عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
49
زبدة التواريخ ( فارسى )
متوجه شويم ، به هر كجا صلاح مىدانند ، اشارت فرمايند . چون اين خبر به اميرزاده پير محمد رسيد با امراى خود در اين باب مشورت كرد . اكثر بر آن اتفاق نمودند كه اگر اميرزاده اسكندر بدين ولايت درآيد ، البته بىفتنه و تشويشى نباشد . و اين معنى اميرزاده پير محمد را معقول نمود . معتمدى را به استقبال او فرستاد و مكتوبى نبشت كه اگر آن برادر بدين صوب متوجه شود ، شايد كه از ممر حركت او اختلاف و انقلاب در ميان ما و آذربايجان واقع گردد و ايل والوس مغول كه در تحت و تصرف آن برادرند ، از جلاى وطن به تنگ آيند . صلاح آن است كه هم برقرار در مقر عز خود ساكن باشد تا غايت به نسبت آن برادر از اميرزاده عمر حركتى صادر نشده است و من بعد ؛ مصراع [ 1 ] تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون چون جواب اميرزاده پير محمد به اميرزاده اسكندر رسيد ، او عزيمت جزم كرده بود و استبداد ذاتى حاصل ، بدان سخن [ 2 ] التفاتى ننمود و مجموع ايل والوسى كه در تحت و تصرف او بودند ، كوچانيده روى به جانب عراق و فارس آورد و فرستاده اميرزاده پير محمد را بازگردانيد . و بر طبق همان فكر اول متوجه فارس و عراق عجم گشته روان شد . در اين اثنا جمعى از ملازمان او انديشيدند كه او خلاف حكم برادر مىكند و برادرش اين خلاف را نسبت به ما خواهد كرد و مادهيى چند ديگر نيز بود كه موجب مخالفت ايشان گشته . اكثر امراى او مثل توكل ارس بوقا و بايزيد ارس - بوقا و تيمن و يونس جلاير و سيد على جلاير و سيف الدين قمر الدين و ذو القرنين مغول با يكديگر اتفاق كرده خزاين و اسبان خوب و هرچه از آن به دست توانستند آورد ، گرفته نيمشبى سوار شدند و از اردوى او بيرون رفتند و بعضى كه با ايشان متفق نبودند ، از خوف خود زن و بچه گذاشته با يك اسب و تازيانه بيرون رفتند تا غايتى كه يوسف و شيرعلى كه نسبت خويشى داشتند و دولكه قوجين كه اتابك
--> [ 1 ] . م : شعر [ 2 ] . ت : كرده بود بدان سخن .